| kolbeye eshgh | |||
نه اینکه خونمون باهم نمی خونه
ته فنجونمون باهم نمی خونه
باید با احترام ازهم جدا شیمو
باید تسلیم تصمیم خدا شیمو
بزار پایان ما با گریه امضا شه
به نفع هردوتامون بگو باشه
به نفع هردومون گرچه میدونم
غمت مثل خوره میوفته به جونم
میدونم رفتنت خیلی برام سخته
میدونم هرکی با تو باشه خوشبخته
میدونم سخته اما با خودت لج کن
سر همین دوراهی راهتو کج کن
نمیگم من زدم احساسمو کشتم
نمیگم بعد تو خالی شده پشتم
نمیگم تا ابد یادت نمی افتم
فقط میگم جدایی رو پذیرفتم
از اینجا تا ته دنیا خداحافظ
اهای خوشبختیه فردا خداحافظ
یه خواهش میکنم حرف منو گوش کن
تمومه خاطره هامو فراموش کن
چیزی میدونی از حالم؟
حالا که تو اوج غمم دوروبرم چه می کنی؟
چی داری میگی تو گوشم؟اینکه ترکم نمی کنی!
دلم می خواد اون واژه ها آتیش بگیره رو لبت
همونجوری بسوزونت که من می سوختم تو تبت
تو این ترانه هم می خوام اشکم و فریاد بزنم
می خوام که این ترانه رو برای عشق داد بزنم
حالا که دیدی جای من کسی نمی تونه بیاد
برگشتی هی به من میگی اون روزا رو یادت بیاد!
اون روزا رو خوب یادمه، بازی تو با کلمات
هربار که چند روز نبودی من بودم وعکس چشمات
اون شبها رو خوب یادمه، تا دم صبح دل لرزه ها
تا خود صبح عاشق کشی، کشتن من تو لحظه ها
اون غروب ها و انتظار واسه شنیدن صدات
لحظه ای که گفتی برو و گمشدن توی هوات
اما تو چی عزیز من؟چیزی می دونی از حالم؟
می دونی از وقتی رفتی شکسته شد پر و بالم؟
می دونی غم چه رنگیه؟ به اون سیاهی چشات
به اون بی رحمی دلت، به سردی همون نگات
حالا که دارم میمیرم دلم نمی خواد بمونی
خسته شدم از عاشقی، خدا خودت خوب میدونی
من و ببر از رو زمین می خوام عزیز تو بشم
خدا جونم یه کاری کن که دیگه از خواب پا نشم

گریه نکن به خاطرم،من لایق تو نیستم
باور بکن عزیزم که عاشق تو نیستم
اینا رو گفتم اون روز روزی که مجبور بودم
فکر کردم نزدیکتم اما دیدم دور بودم
با هر تلخی و سختی حرفی زدم و رفتم
دست خودم نبود که حرف دلو نگفتم
دست خودم نبود که این دوری اجباری بود
نه از روی تنفر نه که از بیزاری بود
منو ببخش که چند سال گذشت اینو بدونی
دیگه خودت می دونی بری یا که بمونی
پیام شریعت پناهی

اگه این جدایی واسه هردوی ما بهتره باشه قبول
اگه هر ثانیه ای باید بدونت بگذره باشه قبول
اگه شب ها تا سحر گریه کنم
اگه قلبم تورو از یاد ببره باشه قبول
باشه قبول منو تو این وحشت کهنه جا بذار
بزار که خوبی های تو واسم بمونه یادگار
برو که عاشق تر میشم لحظه به لحظه پیش تو
این آخرین خواهش من گلم برو،فقط برو
هیشکی به جز من پای تو قمار عشقشو نباخت
با تیکه پاره های دل از تو یه عشق نو می ساخت
هیشکی به جز تو نتونست آتیش به جونم بزنه
تو اوج بی تابی من ساده بره،دل بکنه
دلت به کی خوش شده بود که عهدتو شکستی
آهای رفیق نیمه راه تو نیمه راه نشستی
دیگه حرفی نمی زنم حرفای من بی اثره
حالا بزار جدا بشیم اگه جدایی بهتره
سروده ی پیام شریعت پناهی
تنها تو می مانی
دل داده ام بر باد،بر هرچه باداباد
مجنون تر از لیلی،شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی،از دودمان باد
آب از تو طوفان شد،خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش،در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین،چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد،کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر مارا،اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد،بوی تو می آید
تنها تو می مانی،ما می رویم از یاد
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود:ایست!
باد را فرمود:باید ایستاد؟
آن که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست که تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد

وقتی تو رو خواب میبینم یادم میره تلخی تو
یادم میره که چه جوری گفتی بهم دیگه برو
یادم میره شکستن دلی که عاشقی نکرد
بهار سبزمو گرفت گفتش به من خزون زرد
چشام کنایه میزنه دلم شکایت می کنه
شرح تمنای منو از تو حکایت می کنه
تو خواب و بی خوابی من نمیشه خط رو تو کشید
هرجا که این نگام میره آخ نمیشه تورو ندید
می خوام گل عشق تو رو از توی باغچه بچینم
اما بازم نمیتونم وقتی تو رو خواب میبینم
تموم دلتنگی من با خواب تو تموم میشه
دوباره دیدن چشات تمام آرزوم میشه
سروده ی پیام شریعت
تا تو به اغوشم رسی من خیلی وقته مرده ام با خود از این دنیای تلخ خاطره ی تو برده ام از دفتر گلایه هام یه جمله باقیه برام آخه چرا این دل من سوخته توی یه عشق خام نمی دونم درد دلو چرا فقط به تو میگم انگار با این دل واژه ها دارم یه شعر نو میگم شاید که شعر آخرم برای تو خاطره شه هر وقت که می شنوی اونو قصه م برات دوره بشه گناه دلو بنویس پای حساب سادگیم تاوان عشقتم بگیر پیشکش تو این زندگیم سروده ی پیام شریعت پناهی
محاله از یادم بره
آخر این قصه ی تو اول غصه ی منه
رفتی ولی این دل من واسه تو پرپر می زنه
هنوز یه قاب عکسی هست کنج دیوار خاطره
اون لحظه ی جداییمون محاله از یادم بره
محاله از یادم بره سیل بارون اون چشات
نازنینم بهت میگم دعای خیر پشت و پنات
نازنینم اینو بدون هرجا باشم به یادتم
تویی شیرین قلب من بزار بگم فرهادتم
بعد تو تا آخر عمر یه گوشه خلوت می کنم
تنها به یاد تو فقط به عکست عادت می کنم
شاید غبار روزگار زخممو مرهم بزاره
یا که یه روز مسافری خبری از تو بیاره
سروده ی پیام شریعت پناهی
|
67660:کل بازدید |
|
|
51:بازدید امروز |
|
|
49:بازدید دیروز |
|
|
درباره خودم
| |
|
| |
|
حضور و غیاب
| |
لینک دوستان | |
|
وبلاگی عاشقانه | |
فهرست موضوعی یادداشت ها | |
| شعر عاشقانه،پیام[10] . عاشقانه[2] . | |
بایگانی | |
|
عاشقانه [34] تاریخ هخامنشیان و کوروش [4] علمی [2] حکایت [2] محرم 86 [4] فجر 86 [3] offline [2] پاییز 1387 [10] زمستان 1386 [5] | |
اشتراک | |