| kolbeye eshgh | |||
تا سحر اي شمع بر بالين من
امشب از بهر خدا بيدار باش
سايه ي غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام اميدم به خون آغشته شد
تيرهاي غم چنان بر دل نشست
آه اي ياران بفريادم رسيد
ور نه مرگ امشب بفريادم رسد
گريه ي فرياد بس کن شمع من
بر دل ريشم نمک ديگر مپاش
قصه ي بي تابي دل پيشم مکن
امشب از بهر خدا بيدار باش
جز تو اي مونس شبهاي تار
در جهان ديگر مرا ياري نماند
شمع سوزانم تو خاموشم مکن
گر چه دور هستم زتو اما فراموشم مکن
من کيم که انديشه تو يک نفس باشد مرا
يا تمناي وصال چون تو کس باشد مرا
هر زمان دل را به اميد وصالت خوش کنم
باز گويم نه جاي اين هوس باشد مرا
چون خيال خاک پايت را نبيند چشم من
بر وصال روي تو کي دسترس باشد مرا
دگر نام مرا در دفتر شعري نمي خواني،دگر آن بي وفا حال مرا هرگز نمي پرسد،دگر شب ديرگاهان در برويم باز نخواهي کرد،چرا دير آمدي منزل کجا بودي در اين سرما بميرد مادرت ز عشق دختري گمراه گشتي،اگر روزي رفيق مهربان آمد به ديدارم و يا در کوچه و برزن کسي پرسيد فلاني کو؟ بگو در بستر ناکامي و حسرت شبي جان داد و مرد.
خدا حافظ عزيزانم خدا خافظ
دگر چشم پدر زارم نخواهد ساخت،دگر دلخسته خواهر را نخواهم ديد،دگر مادر نخواهد گفت چرا راه خدا را کرده اي ترک و اما در دم آخر بسختي اين سخن مي گفت.
خدا حافظ رفيقان عزيز من خدا حافظ
خدا حافظ شما اي قصه ها ي کهنه و آشفته ي من

در کوچه هاي خلوت بي هدف تنهاست و سرگردان
تکه اي از وجود خود را گم کرده اواره سرگردان
نگاهي بي هدف دنبال چيزي که خود نيز نمي داند سرگردان
خيابان خلوتتر از ان است که با او همدردي کند
زمين و زمان مرده ان حرکت ندارند
مردمان اين ديار نيز احساس ندارند
نمي يابد ان پاره ي تن خود را باز تنهاست
در گوشه اي با چشمان گريان باز تنهاست
سالها ست به نقطه ي خيره تنهاست
منتظر يک نگاه يک نشانه با يک کوچه بي انتها همراست
مردمان خنده کنان مي گويند باز ديوانه ي ديگر با روياي خود همراست
چشم انتظار در گوشه اي مرگ را مي خواهد
هنوز وطن را در ياد دارد
وجودش يارش عشقش در وطن است
چشمانش باز در وطن است
چه زيباست چه زيباست روياست
مردمان نگاه مي کنند به گوشه ي پيري عاشق افتادست
سالهال بود چيزي را از خدا مي خواست
منتظر يک نگاه بود اواره بود وطن زادگاه عاشقان را مي خواست
عشقش يارش را مي خواست
وطن را مي خواست
جواب انتظارش را مي خواست
اما نه اميدي نبود مرگ را مي خواست
تنهايي بي پايان را مي خواست
دل ما دير زمانيست که مي پندارد
"دوستي" نيز گلي است،
مثل نيلوفر و ناز،
ساقه ترد ظريفي دارد.
بي گمان سنگدل است آنکه روا مي دارد،
جان اين ساقه نازک را،
-دانسته-
بيازارد.

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه يکي دوستت دارم

چه زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت
من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم
وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم


مرا صد بار از خود براني
دوستت دارم
به زندان خيانت هم کشاني
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزيدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لايق بداني يا نداني
دوستت دارم

تنهايي
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنهاييست
ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشاييست
مرا در اوج مي خواهي تماشا کن تماشا
دروغين بودم از ديروز مرا امروز تماشا کن
در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال من
همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم

مي دوني..........
چقدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و بجاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه کرد زل بزني و بجاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني هنوز دوسش داري
چقدر سخته دلت بخواد بازم سرتو به ديواري تکيه بدي که يکبار زير آوار غرورش له شدي
چقدر سخته که ساعتها تو خيالت باهاش حرف بزني و خاطرات گذشته ات را مرور کني اما وقتي ببيني روبروت ايستاده جز سلام چيزي نتوني بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشکات گونه ها تو خيس کنه اما مجبور بشي لبخند بزني تا نفهمه که هنوز دوسش داري
چقدر سخته که گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و زير لب بگي گل من باغچه نو مبارک..............؟
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني.
دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني.
دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني.
دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني.
دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق مني
| 10169:کل بازديد | ||||||||
| 1:بازديد امروز | ||||||||
| 40:بازديد ديروز | ||||||||
| درباره خودم | ||||||||
| علي ژابيز[51] يه دل شکسته که دنبال يه نفر مثل خودش ميگرده | حضور و غياب | لوگوي دوستان | ![]() لينک دوستان | بايگاني عاشقانه [21] | تاریخ هخامنشیان و کوروش [4] علمی [2] حکایت [2] محرم 86 [4] فجر 86 [3] offline [2] | |||
اشتراک | ||||||||
| ||||||||